خود را مجبور به پیشرفت کنید





قابل توجه کسانی که از مشکلات فرار میکنند
خود را مجبور به پیشرفت کنید


ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های
اطراف ژاپن سالهاست که ماهی تازه ندارد.
بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن،
قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافت های
دورتری را پیمودند.

ماهیگیران هر چه مسافت
طولانی تری را طی می کردند به همان میزان
آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.

ادامه نوشته

ای کاش !!!!

فرزند زمین ای کاش بجای تفنگ به تو قلم می دادند

راستی فکر میکنید مشکل کار کجاست ؟؟؟؟؟؟؟





اونجا گرگ درنده خو و خطرناک رو طوری تربیت میکنن که با انسان دوست باشه
ولی اینجا انسان طوری تربیت میشه که فقط میتونه درنده خو باشه مثل همین خبر امروز
که مردی بعد از کشتن همسر خودش پسر 2 ساله خودش رو میکشه و به مالزی فرار میکنه !!!
راستی فکر میکنید مشکل کار کجاست ؟؟؟؟؟؟؟








پیرمرد 79ساله آلمانی نزدیک به 40 سال است که در منطقه ای کوهستانی در آلمان به پرورش گرگ ها مشغول است!!!!





خب نشد....



به رسم درس آموزی گوشه ای از وصیت نامه شهید کاظم مهدی زاده تخریب چی عملیات کربلای یک را در ادامه آوردم تا با هم بخوانیم و بگرییم...

می خواستم بزرگ بشم

درس بخونم

مهندس بشم

خاکمو آباد کنم

زن بگیرم

مادر و پدرمو ببرم کربلا

دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک

تو راه مدرسه با هم حرف بزنیم

خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم 

خب نشد....

باید می رفتم از مادرم، پدرم، خاکم، ناموسم، دخترم و ... دفاع کنم
رفتم که دروغ نباشه
احترام کم نشه
همدیگرو درک کنیم
ریا از بین بره
دیگه توهین نباشه
محتاج کسی نباشیم

ملانصرالدین و سنگ آسیا!

نصرالدين در مجلسي گفت: قدرت من از زمان جواني تا اکنون که پير شده ام هيچ تفاوتي نکرده است. پرسيدند: مگر مي شود قدرت جواني با قدرت پيري برابر باشد؟ گفت: چرا نشود در خانه ما يک آسياب سنگي است که من در ايام جواني نمي توانستم آن را بلند کنم اکنون هم نمي توانم پس قدرت من تغييري نکرده است.

حاجب شیرازی


هـر که  آمـد  گل ز باغ  زنـدگانـی  چیـد و رفت


عاقبـت  بـر سستی اهـل  جهـان  خندیـد  و رفت


کس در این  ویرانه  جز یک دانه حاصل برنچید


هـر که  آمــد  دانـه  بذر و هـوس پاشیـد و رفت


سـر چـرا عاقــل  فـرود  آرد  به  تـاج  سلطنـت


باید آخـر پای  خـود را  در کفــن  پیچیـد و رفت


گر تـو هم  از رفتن  راه  عــدم  ترسی  متـرس


بس که آسان است این ره می توان خوابید ورفـت


بس که  در گل  گلعذاران  خفته  در پهلوی  من


همچو شبنم می توان در روی  گل غلتید  و رفت


هنـدو از کـوکب  تمنا  جـز دم  و دانـش  نداشت


هیـچ  انـدر سـر هــوای زیـب  و آلایـش  نداشت


غیـر عقبـا  در زمانـه هیـچ گه  خواهـش  نداشت


حاجـب  انــدر دار دنیـا  میـل  آسایــش  نداشـت


چند روزی آمــد  و  یاران خـود را  دیـد و رفت


"حاجب شیرازی"

آدمهای با شرف !!!!!


به گزارش تعامل به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی،  طي روزهاي اخير برخي دسته‌هاي متخلف به وسيله كاميون‌ها در محله‌هاي كم درآمد و حاشيه شهرها به طور هماهنگ اقدام به توزيع برنج هندي در بسته‌هاي 10 كيلويي به قيمت دولتي نموده‌اند كه خريداران، هنگام مصرف متوجه شده‌اند بسته‌هاي حاوي مقداري جو مخلوط با مقداري ماسه است. فروشندگان متقلب دوره گرد توانسته بودند با بلندگوهاي دستي، صف طولاني ايجاد نمايند.

 
خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي در اردبيل كه اين خبر را فرستاده افزوده است: از آنجا كه در استان اردبيل اقلام حمايتي عمومي از طريق تعاوني‌هاي مصرف ادارات به كارمندان داده و در برخي فروشگاه‌هاي خاص توزيع مي‌شود، اقشار محروم جامعه از اين قبيل اقلام محروم مي‌مانند و زمينه براي سوءاستفاده‌گران فراهم مي‌شود.

جهت یادآوری

فقط جهت یادآوری دوستان دنیا پرست !!!!!!!






چله بزرگه و چله كوچكه

 

                

جعفر شهری در «طهران قدیم» می نویسد: «زمستان دو چله به اسم چله بزرگه و چله كوچكه داشت كه چله بزرگه از اول دی تا دهم بهمن بود كه زمین نفس دزده كشیده، تك (حدّت) سرما می شكست و از آن به بعد، تا آخر بهمن كه چله كوچك بوده می گفتند كاری كه چله بزرگه نكرده چله كوچكه می كند و چله كوچكه گفته اگر پشتم به بهار نبود بچه را در قنداق خشك می كردم و تقریبا به همین صورت هم بود و هرگز سرمای چله بزرگه به پای سرمای چله كوچكه نمی رسید و با تمام شدن چله كوچكه هم بود كه فقرا می گفتند زمستان تمام شد و روسیاهی به ذغال ماند و غم سرما و عدم استطاعت تهیه خاكه ذغال را فراموش می كردند كه پشتش به بهار می باشد. و شب اول چله بزرگه یا شب یلدا كه «بلندترین شب سال» بود هر دسته از خویش و اقارب و همسایه شب نشینی گرفته در آن بساط سور و سات از آجیل و شیرینی و میوه و مخصوصا هندوانه و انار و خربزه فراهم كرده، دور هم جمع شده به خوشگذرانی و شب زنده داری و گرفتن فال حافظ می پرداختند، و در این شب بود كه می گفتند با خوردنی های سفره شب یلدا، مثل خوراكی های پای سفره هفت سین طبیعت گرم را می توانند سرد و طبیعت سرد خود را گرم بكنند. به این صورت كه اگر از گرمی مزاج رنج می برند هندوانه و انار و اگر از سردی ناراحت می شوند توت و كشمش و خرما و مثل آن بخورند و تا سحر آن كه گفت و شنید و بگو و بخند می كردند. بگو و بخند و دور هم جمع شدنی كه مربوط به شب یلدا و مثل آن نبوده، از هر فرصت و بهانه برای به وجود آوردن آن استفاده می كردند. بعد از آن اهمن و بهمن و پس از آن سرما پیر زن بود كه سه دهه اسفند را در بر می گرفت.

اهمن و بهمن كه دو برادر زمستان بودند و می گفتند «اهمن و بهمن، عهده همه با من» یعنی هر كاری كه زمستان و چله های آن نكرده اند ما كرده و تلافی همه را ما در می آوریم،

زرتشت






از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل استوار کردی ؟ فرمودند چهار اصل :

1)     دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد . پس تلاش کردم .

2)      دانستم خدا مرا می بیند . پس حیا کردم

3)     دانستم رزق مرا به دیگری نمی دهد پس آرام شدم .

4)     دانستم پایان کارم مرگ است . پس مهیا شدم .

 

زیرا

«زيرا گرفتار روزگاري هستيم كه از اهل علم فقط عده­ي كمي، مبتلا به هزاران رنج و محنت، باقي مانده كه پيوسته در انديشه­ي آنند كه غفلت­هاي زمان را فرصت جسته به تحقيق در علم و استوار كردن آن بپردازند. و بيشتر عالِم­نمايان زمان ما حق را جامه­ي باطل مي­پوشند و گامي از حدّ خودنمايي و تظاهر به دانايي، فراتر نمي­نهند. و آنچه را هم مي­دانند، جز در راه اغراض مادي به­ كار نمي­بندند و اگر ببينند كه كسي جستنِ حقيقت و برگزيدن راستي را وجههي همت خود ساخته و در ترك دروغ و خودنمايي و مكر و حيله جهد و سعي دارد، او را خوار مي­شمرند و تمسخر مي­كنند.»

                                                               عمر خيام


همه مخارج بیمارستان قبلا با یک لیوان شیر پرداخت شده است

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت خرج تحصیل خود را بدست میاورد یک روز به شدت دچار تنگدستی و گرسنگی شد . او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت .

در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند . با این حال وقتی دختر جوان و زیبایی در رابرویش گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست . دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است . برایش یک لیوان شیر آورد پسرک شیر را سر کشید و آهسته گفت : چقدر باید به شما بپردازم ؟ دختر جوان گفت : هیچ مادرمان به ما یاد داد ه در قبال کار نیک که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم . پسرک در جواب گفت از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.

پسرک که هاروارد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.

سالها بعد................................

زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد . پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکترهاروارد کلی برای مشاوره بیماری این زن فراخوانده شد . وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید برق عجیبی در چشمانش نمایان شد او بلافاصله بیمار را شناخت . مصمم شد او را درمان کند . مبارزه دکتر بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید . روز ترخیص بیمار فرا رسید . زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند . نگاهی به صورتحساب انداخت جمله ای به چشمش خورد .

              (((همه مخارج بیمارستان قبلا با یک لیوان شیر پرداخت شده است )))

                                          امضاء دکتر هاروارد کلی !!

ره آورد شوم فقر

حضرت علي(ع) خطاب به فرزندشان محمد حنفيه سفارش نمودند: اي فرزند! من از تهيدستي بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر که همانا فقر دين انسان را ناقص و عقل را سرگردان و عامل دشمني است.


توزیع برنج هندی بین مردم شهریار

نمیدونم چه گناهی کردیم که حالا باید این همه خفت رو تحمل کنیم؟! وقتی پای رای دادن است ملت بزرگواریم و وقتی پای حداقل های حقوق یک انسان چنین رفتاری با ملت میشود البته مردم خودشان نیز بی تقصیر نیستند چطور اجازه میدهند این همه تحقیرشان کنند_ آن هم برای گرفتن برنج هندی- شرف و عزت و آبروی انسانی مان را چه کسی تاراج کرد




بازار خرید و فروش کلیه


بازار خرید و فروش کلیه